گنجور

 
کمال خجندی
 

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند

مرهم و درمان کجا این درد افزون کم کند

از خروش کشتگان گر زحمتی باشد ترا

غمزه بیمار را فرمای تا خون کم کند

آب چشمم کم نشد چندانکه مژگان بر گرفت

کس به پروبزن چگونه آب جیحونه کم کند

با دو صد گنج و گهر گر کردمت قیمت مرنج

مشتری نیز از بهاری در مکنون کم کند

گر بمن بوسی ببخشی کم نگردد زان جمال

با زکات کی گدا از گنج قارون کم کند

رشکم از زاهد نمی آید که گه گه بیندت

طبع ناموزون چو میل شکل موزون کم کند

گر چو شمع خلونت سوزد زبان مگشا کمال

نصه سوز درون عاشق به بیرون کم کند

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.