گنجور

شمارهٔ ۳۷۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم شوخت دل عاشق به هوس می گیرد

همچو صیاد که بلبل به نفس میگیرد

دل از آن غمزه ننالد که حرامی همه وقت

راه بر قافله از بانگ جرس میگیرد

روی تو از طرف ماست به جنگ سر زلف

چه عجب آتش اگر جانب خس می گیرد

پرتو روی تو تنها نه مرا خرمن سوخت

آتش عشق بتان در همه کس می گیرد

نیست در دور لبت نقل و شکر کاسد و بس

جام می هم به لب امروز مگس می گیرد

صبحدم میزدم آهی ز تو روشنتر از این

چکنم درد دلم راه نفس می گیرد

پیش معشوق کش این جان که برند از تو کمال

گر پمطرب ندهی جامه عسس می گیرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید