گنجور

شمارهٔ ۳۶۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

تشنه وصل ترا بی تو اگر خواب آمد

هیچ شک نیست که دردیده او آب آبد

هر کس آن بخت ندارد که سوی آب حیات

برود همچو خضر تشنه و سیراب آبد

پرده از روی برانداز که هر سوخته یی

همچو پروانه سوی شمع جهانتاب آید

زاهد شهر چو بیند خم ابروی ترا

بعد ازین مست چو چشم تو به محراب آید

هست دریوزه ما وصل تو و هر نفسی

بردرت عاشق بیچاره بدین باب آبد

تا کی از حسرت لعل لبت ای مردم چشم

اشک من زرد به رخساره چو سیماب آید

هست از شوق لبت اینهمه گفتار کمال

طوطی آری به حدیث از شکر ناب آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر