گنجور

شمارهٔ ۳۶۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

تا رخت روشنی دیده نشد

دیده را روشنی دیده نشد

در نه پیچند بدر غم شب و روز

تا برخ زلف تو پیچیده نشد

در لبت زلف نه پیچده چه عجب

چه شکر بود که پیچیده نشد

رازم از چاک گریبان شده فاش

که چنان بود که پوشیده نشد

گر چه شد دل ز غمت یکسر مو

یکسر موز تو رنجیده نشد

تا کی است این ستم ای سنگین دل

عاشق از سنگ تراشیده نشد

همه در خاک رهت پوسیدیم

بود با داغ نو دزدیده نشد

مگر آن دیده که تو دیده شوی

هم کف پای تو بوسیده نشد

کی خورد بر ز تو نادیده کمال

نخل تا دیده نشد چیده نشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام