گنجور

شمارهٔ ۳۶۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد

مردم کمان کشند و مرا آن کمان کشد

هرجنس را که هست کشد دل به جنس خویش

زآنت کمند مو طرف آن میان کشد

فرهاد نقش یار خود ار بر زدی به سنگ

نقش ره تو دیده بر آب روان کشد

بگشای لب به خنده تو پیش شکر فروش

تا رخت خود به خانه پیش ز پیش دکان کشد

زآنسان که سوی خویش کشد مور دانه را

خط دانه های دل ما چنان کشد

آواز ما ز گریه بسیار نم کشید

عاشق دگر چگونه تواند فغان کشد

سوزد دوباره اختر برگشته کمال

شبها کمال آه که بر سر آسمان کشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید