گنجور

شمارهٔ ۳۵۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند

بی سر زلف تو در رشنه جانه ناب نماند

تا شمال رخت افتاد بخاطر ما را

به دو چشم نو که در دید: ما خواب نماند

بر سر زلف تو بگذشت شبی باد وزان

گرهی باز شد و رونق مهتاب نماند

در چمن باد صبا بوی تو آورد ز شرم

رنگ در روی گل و لاله سیراب نماند

دولت وصل تو رفت از سر و شة عیش حرام

کامرانی نتوان کرد چو اسباب نماند

محتسب گو در مسجد بگل امروز برار

که ز ابروی تو ما را سر محراب نماند

گو ببندید در میکده بر روی کمال

کش ز سودای لبته ذوق می ناب نماند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید