گنجور

شمارهٔ ۳۵۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بیزارم از آن دل که در درد نباشد

هر دل که بترسد ز بلا مرد نباشد

باران مرا درد من بی سرو پا نیست

دشمن به از آن دوست که همدرد نباشد

گر هست غباری ز دلت پاک فرو شوی

کأنینه همان به که بر او گرد نباشد

قدر می و معشوق و خرابات چه داند

آنکس که چو من میکده پرورد نباشد

جنت نروم نا رخ زیباش نبینم

فردوس چکار آید اگر ورد نباشد

چون شمع هر آنکس که بود سوخته عشق

بی دیدۂ گریان و رخ زرد نباشد

دلگرمی مستان ز غزلهای کمال است

آری نفس سوختگان سرد نباشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید