گنجور

 
کمال خجندی
 

باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد

این نظر تا بر کی افتد این بلا تا کی رسد

داوری جانها نها آن ابروان بر طاقها

دست کوتاه من محروم آنجا کی رسد

کرده اند آن لب طمع شاهان نه تنها چاکران

چون گدا بسیار شد ما را ز حلوا کی رسد

ذره را صد پاره باید کرد وقت پایبوس

چون گدا بسیار شد با ما ذره ذره خاک آن پا کی رسد

کی رسد گفتم به بالای تو چشم از زیر پای

گفت آن آبی است از پستی و بالا کی رسد

از لبش دشنام میخواهی طلب در هر دعا

با گدا مرسوم سلطان بی تقاضا کی رسد

آن ذقن بی سوز سینه کی بدست آید کمال

سیب شیرین است و بی آسیب گرما کی رسد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.