گنجور

شمارهٔ ۳۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد

این نظر تا بر کی افتد این بلا تا کی رسد

داوری جانها نها آن ابروان بر طاقها

دست کوتاه من محروم آنجا کی رسد

کرده اند آن لب طمع شاهان نه تنها چاکران

چون گدا بسیار شد ما را ز حلوا کی رسد

ذره را صد پاره باید کرد وقت پایبوس

چون گدا بسیار شد با ما ذره ذره خاک آن پا کی رسد

کی رسد گفتم به بالای تو چشم از زیر پای

گفت آن آبی است از پستی و بالا کی رسد

از لبش دشنام میخواهی طلب در هر دعا

با گدا مرسوم سلطان بی تقاضا کی رسد

آن ذقن بی سوز سینه کی بدست آید کمال

سیب شیرین است و بی آسیب گرما کی رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام