گنجور

شمارهٔ ۲۹۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ

در شب تار بر آن زلف پریشان گستاخ

باشد اینها حرکات خنک و بادسری

که در آن روضه کنی گشت شهستان گستاخ

زلف کجدار که با روی نو پهلو نزند

هندوانرا نتوان کرد به ترکان گستاخ

گر برم نام لبت گریه کنان خرده مگیر

این که خودم ساخته بر لب خندان گستاخ

لوح رخسار تو بپیشش همه وقت این عجبست

که بر آمد خط مشکین تو زینسان گستاخ

پارسایان ادب رند ندارند نگاه

دیده ام بیشتر مردم نادان گستاخ

باغ رخسار بتان بهر تماشاست کمال

تبری دست برآن سیب زنخدان گستاخ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام