گنجور

شمارهٔ ۲۹۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح

که روز مستم و شب هم زهی صباح و رواح

قبه و واعظ ما را که بحر علم نهند

همان حکایت کالبحردان و کاملاح

ترا که نیست صلاحیت نظر بازی

در آن نظر بود ار خوانمت ز اهل صلاح

به پرتو رخ تو آفتاب را چه فروغ

على الخصوص چراغی که بر کنی به صباح

مهوش رغز نظرها که در شریعت عشق

گرفته اند تماشای روی خوب مباح

زمان حادثه ساقی بریز می در جام کمال

چو باد فتنه وزد در زجاج به مصباح

محتسب آمد به جنگ خیز نو نیز

به باده غسل برآور که الوضوء سلاح



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید