گنجور

 
کمال خجندی
 

دل چو رفت از دست گو دلبر بیا

گو انیس جان غم پرور بیا

بی بر چشمم جهان تاریک شد

تا ببینم ای بلند اختر بیا

ما چو از یاد رخت در جنتیم

سوی ما ای چشمه کوثر بیا

بارها می آمدی چون مه ز بام

کوری حاسد شبی از در بیا

دست خشک ای دلبر جانان مرو

هیچت ار نبود به چشم تر بیا

گر ز راه مسکنت در کوی دوست

در نگنجی از ره دیگر بیا

با کمال آن سیمبر بنگر چه گفت

زر نداری سوی ما کمتر بیا