گنجور

شمارهٔ ۲۸۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چو شمع روز بر افروخت از نسیم صباح

بریز باده گلگون در آبگون اقداح

ز ساقیان پری چهره خواه وقت صبوح

حیات جان ز لب جام و قوت روح از راح

مردان خرابات بین که از سر شوق

به وصل دختر رز تازه کرده اند نکاح

تو باده نوش و میندیش از حلال و حرام

که هست خون صراحی بر اهل عشق مباح

فروغ شمع جمال نو مشرق الانوار

طلوع کوکب حسن تو فالح الاصباح

رخ و آب کشاف حسن را تفسیر

غم تو مخزن اسرار عشق را مفتاح

حدیث قامت نو گر مؤذنان شنوند

به عمر خویش نیایند بعد از این به فلاح

به بوی صبح وصالت کمال دلشده را

حدیث زلف و رخ تست ورد شام و صباح



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید