گنجور

شمارهٔ ۲۶۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست

زانکه پی او په جهانست و نه جان دریایست

خاک آن در طلیم تا بنهم رخ آنجا

که رخ زرد مرا نیست جز آن دریایست

در نمی با پدرش از خوبی تیبانی هیچ

این همه هست، میانست و دهان دریایست

پیش آن غمزه کباب جگر من منهید

که به بیمار غذا نیست چنان در یایست

چون بدیدیم رخت غمزه و ابرو پیش آر

وقت صید است بود تیر و کمان دریایست

خوشم آمد که ز غم داغ نهادی به دلم

تا دگر گم نشود بود نشان دریایست

باش گور پر خط تو دیدگریان کمال

پر سر سبزه بود آب روان دریایست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید