گنجور

شمارهٔ ۲۳۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

لبت را هر که چون شگر مزیده است

یقین میدان که عمرش پر مزید است

نه بیند تلخی جان کندن آن کس

که لعل جانفزایت را گزید است

نرنجم از تو گر تابی ز من روی

که از خورشید دایم این سزید است

نخواهم دید من روی صبا را

ازین غیرت که در کویت وزید است

وصالت را در عالم نیست آمد

هنوز اندر مقام من یزید است

به بوی حلقه زنجیر مشکین

دل دیوانه در زلفت خزید است

کمال خسته را ای دوست دریاب

که از جان در غم عشقت مزید است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید