گنجور

شمارهٔ ۲۳۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گو خلق بدانید که دلدار من این است

معشوق ستمکار جفاکاره من این است

محبوب من و جان من و همنفس من

خویش من و پیوند من و بار من این است

بوی سر زلفش به من آرد همه شب باد

از همنفسان یار وفادار من این است

من خاک رهم بلکه بسی کمتر از آن نیز

در حضرت او قیمت و مقدار من این است

تنواخت به نیر دگری کشته خود را

از غمزه صید افکنش آزار من این است

با آنکه طبیب است شود شاد به دردم

داند که دوای دل بیما من این است

گویند کمال از پی او چند گنی جان

تا هست ز جانم رمقی کار من این است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید