گنجور

شمارهٔ ۲۳۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت

راحت ز تو بی رنج کشیدن نتوان یافت

آن شربت خاصی که شفای همه جانهاست

بی چاشنی درد پشیدن نتوان یافت

داری سر یوسف ببر از هر چه عزیز است

امکان وصل به یک دست بریدن نتوان یافت

آن بخت که در دامن وصلش برسد دست

بی پیرهن صبر دریدن نتوان یافت

گر بر ظلکم دست رسد، بر تو محال است

کان پایه به صد عرش رسیدن نتوان یافت

با گرم روی واقف این راه چه خوش گفت

آهسته که این را به دویدن نتوان یافت

گر خلق شئو آنچه کمال از دهنت گفت

زین جنس معما بشنیدن نتوان یافت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام