گنجور

شمارهٔ ۲۱۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست

چه جور کز تو بر آشفتگان بیدل نیست

بفرقت توام از زندگی ملال گرفت

که بی وصال تو از عمر هیچ حاصل نیست

حقیقت است که دارد طبیعت حیوان

کسی که روی تو دید و بطبع مایل نیست

نرفت سیل سرشکم ز آستان تو دور

که رفتن از در دولت طریق سایل نیست

ترا که عقل تمام است ناصحا باری

چرا نصیحت شخصی کنی که عاقل نیست

کمال حسن نرا بر تو چون کنده روشن

که هیچ آینه با آن جبین مقابل نیست

بغایتی برسید اتصال من با دوست

که جز کمال کسی در میانه حایل نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام