گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشمت به غمزه کشن من بیگناه را

خود زلف را چه گویم و خال سیاه را

با آه و روی زرد ز خالت شدیم دور

باد آمد و ز دانه جدا کرد کاه را

مردم ز مه حساب گرفتند سالها

نگرفت در حساب جمال تو ماه را

جوهر که قیمتی است کشندش به احتیاط

من هم به دیده می کشم آن خاک راه را

از همت گدای تو باشد فرو هنوز

بی عرش اگر کشند شهان بارگاه را

سلطان حسن گو سوی دلها نظر گمار

ملک آن اوست کو بنوازد سپاه را

نام کمال خواجه که درویش خوانده ای

درویش خوانده ای به غلط پادشاه را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام