گنجور

 
کمال خجندی
 

عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست

تو کهای باری رقیبا تا ترا گویم که کیست

آنکه هوشم برد از تن نکهت پیراهنش

گر بیاید باز با باد صبا گویم که کیست

چون ز روی خوب منعم می کنید ای زاهدان

قبله و محراب خود کی با شما گویم که کیست

عاشق خود را چرا هر بار کوئی بیوفا

گر نرنجد خاطر تو بی وفا گویم که کیست

در میان دلربایان از بتان شوخ چشم

گر نگیری خشم شوخ دلربا گویم که کیست

عاشق من کیست گوئی نا بریزم خون او

جانب من حمله کن شمشیر تا گویم که کیست

گویدم هر دم رقیبت کز گدایانی کمال

گر سگی و جنگ بگذارد گدا گویم که کیست

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.