گنجور

شمارهٔ ۱۹۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست

آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست

ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو دیده ای

گو یکی چون من به اشک گرم و آه سرد کیست

عاشق یکرنگ خواهی جوی در ما خاکیان

ز میان با چهره پر گرد و روی زرد کیست

سیل اشکم برد یک شب بر درش خندید و گفت

پیش ما این شخص آب آورد و لای آورد کیست

گر نرنجیدی زما آن غمزه می کردیم غمز

کان که بی موجب دل از اهل نظر آزرد کیست

بر درت جز چشم بیدار و دل جان سیر من

عاشقی کو در نیارد سر ز خواب و خورد کیست

درد و غم بفرست با باران نخستین با کمال

تا شود معلوم کز عشاق کویت مرد کیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام