گنجور

شمارهٔ ۱۸۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت

در سر هوای مهر پری گستری نداشت

در حیرتم زآدمینی که به عمر خویش

سودای عشق روی پر پیکری نداشت

با ما سری به وصل در آور که گیسویت

در پا از آن فتاد که با ما سری نداشت

چون باد رفت کشتی عمرم بر آب چشم

اگر چه ثقیل بود ولی لنگری نداشت

و دل در سواد زلف تو گم کرد راه عقل

شب بود و او غریب مگر رهبری نداشت

از هر جهت کمال به سوی تو کرد روی

زیرا که چشم مرحمت از دیگری نداشت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید