گنجور

شمارهٔ ۱۵۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است

خانه را چون دوست بانو لاجرم نارفته است

پرده از عارص فکندی راز ما شد آشکار

آب روشن هرگز از کس راز دل نهفته است

جز به پویت کی گشاید دل در آن بند در زلف

پی نسیمی در گلستانها گلی نشکفته است

پیش حسن پایدارت کان برون است از شمار

دور حسن مه در هفته دور گل یک هفته است

در فراق روی لبلی بر سر بالین ناز

کسی کجا دیدست مجنون را که لیلی خفته است

نیست در عاشق بدی جز عشق و میداند رقیب

گر به ما گفت پیش پار نیکو گفته است

وصف لعل یار کردم در جگر سوراخ شد

زیر لب گفتا کمال از عشق من در سفته است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید