گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بگذار در آن کوی من اشک فشان را

تا دیده دهد آب گل و سرو روان را

مپسند بران رخ که فتد سایه گلبرگ

گلبرگ تحمل نکند بار گران را

دشوار کشد نقش دو ابروی تو نقاش

آسان نتوانند کشیدن دو کمان را

گفتم که لبت زیر دو دندان چو بگیرم

دارم نگهش گفت نگه دار زبان را

غیر از دل عاشق چو نشد چیز بتان گم

این طرفه چه کردند دهان را و میان را

بوسی دو لبش گفت بیا و ذقن یار

شد ضامن آن وعده هم این را و هم آن را

بگرفت کمال آن ذقن اکنون به تقاضا

آری بدل خصم بگیرند ضمان را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان مولانا کمال » تصویر ۱۵

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید