گنجور

شمارهٔ ۱۳۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت

و دل هر دو به هم در سر این سودا رفت

رفت دل بکنه چون باد در آن حلقه زلف

شب تاریک زهی دل که چنین تنها رفت

از سر زلف تو دوشینه حکایات دراز

همه گفتند ولی باد صبا تنها رفت

بر درت گرچه زدم خاک به چشمان رقیب

حیف از آن سرمه که در دیده نابینا رفت

دانة خال به بالای لبت دانی چیست؟

زین دل سوخته دودی است که بر بالا رفت

روی ننموده به یک زاهد و میخواره هنوز

از تو در صومعه و میکده صد غوغا رفت

در سماعی که غزلهای تو" خواندند کمال

صوفیان را همه از سر هوس حلوا رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام