گنجور

شمارهٔ ۱۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است

به آن لبان چو شکر نبات نزدیک است

ز خاک پای تو سر سبزی ایست سرها را

به این سخن سر زلف دوتات نزدیک است

نشان کوثر و طوبی که میدهند از دور

به چشم ما وقد دلربات نزدیک است

حکایت دل پرخون ما پرسش از جام

که پیش لعل لب جانفزات نزدیک است

اگرچه گربه کنان دور از آن لبیم و کنار

به چشم تشنه خیال فرات نزدیک است

به رخ چگونه ترانه پادوهای سرشک

چنین که شاه دل از غم به مات نزدیک است

کمال جان به لب آورد بر امید وفات

دلش بجوی که وقت وفات نزدیک است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام