گنجور

شمارهٔ ۱۱۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت

زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین

نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن دهانت

گر دل او گه گهی می رفت در فکر میانت

زآن میان و زآن دهان پرسد دلم سر بقین را

بی نشان از بینشانان زودتر باید نشانت

چون بشیر از لیلة المعراج زلفت بر گذشتم

در میان قاب قوسینش نکندست ابروانت

سر بر آن در میزنم باشد در آری سر به بیرون

این همه تصدیع از آن آورده ام بر آستانت

گفتمش یک شب مجالم ده چوشمع آن لب گزیدن

گفت تو گرمی مخور کین انگبین دارد زبانت

با خیالش تا سخن راندی کمال از شوق اشکت

می چکد درهای گوناگون ز لفظ درفشانت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید