گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یارب این درد دل و فرقت جانان تاکی

در دلم بار فراق و غم خوبان تا کی

هر نفس جان به لب آمد ز غم هجر مرا

بر من این غصه چرخ و غم هجران تاکی

خود نگردد دلم از دور فلک روزی شاد

زندگانی به من خسته بدین سان تاکی

هر کسی در پی کاری و سرو سامانیست

من سرگشته چنین بی سر و سامان تاکی

آخر ای بخت مرا راه به منزل بنما

که بجان آمدم این رنج بیابان تاکی

ای طبیب دل عشاق دوا سار مرا

جانم آید به لب از حسرت جانان تاکی

دلبرا کار دل خسته غمگین کمال

همچو حال سر زلف تو پریشان تاکی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید