گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی

در نظرت جهان و جان نیست به قیمت خسی

شادی جان اگر توئی نیست غم جهان مرا

غصه چه وحشت آورد با رخ چون تو مونسی

از لب و غمزة توأم باده پرست و مست هم

باده و ساقئی چنین نیست به هیچ مجلسی

زیر دو لبه سه بوسه ام گفتی و چشم چار شد

چون به یکی نمیرسی وعده چه میدهی بسی

از تو به من چو بلبلان نالم و بس که در چمن

می رخ زرد و چشم تر نیست گلی و نرگسی

سهر قلم ز بیخودی باز نداند از رقم

نقطة خالت ار فتد بر ورق مهندسی

یافت کمال وصل تو دولت نقد او ببین

نقد چنین کم اوفتد خاصه به دست مفلسی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید