گنجور

شمارهٔ ۱۰۶۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی

دل شتابد که سوی جان خراب اندازی

گرم از پا نکند خال لبت سهل مگیر

به مگس سهل نباشد که عقاب اندازی

دل تحمل نکند جان نتواند برداشت

بار آن سایه که با رخ به نقاب اندازی

شمع آخر شده یارب چه شبی باشد آن

که منت بوسم و خود را تو به خواب اندازی

خون دلها که کبابست چو می نوشت باد

گربه مستی نظری سوی کبابه اندازی

به من رند بده تا سر حاسد شکنم

زاهدا سنگ که بره جام شراب اندازی

فیض ازین سان که ترا میرسد از گریه کمال

زود بینند که سجاده بر آب اندازی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify