گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر به من یار شوی ور نشوی

تو همان باری و دیگر نشوی

من به دیده نظری هم نکنم

گر تو در دیده مصور نشوی

ای دل این درد که داری گر ازوست

شربتی نوش که خوشتر نشوی

مشو ای دیده شب هجران خشک

که چو بینی رخ او تر نشوی

مخور ای زاهد کمخواره غمم

غم خود خور تو که لاغر نشوی

ای حسود از غم او گره نالم

تو چرا کور شوی گر نشوی

بر درش حلقه زدم گفت کمال

خاک این در نشوی در نشوی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید