گنجور

شمارهٔ ۱۰۳۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ز من مپرس که از عاشقان زار کی

ازو بپرس که معشوق و غمگسار کی

دلا به زلف پریشان بار بار بگوی

که بیقرار توام من تو بیقرار کی

شکسته حالی و افتادگی چه می بینی

نگاه کن که شب و روز در کنار کی

ز پیش چشم گذر می کنی سراندازان

بدین شمایل خوش سرو جویبار کی

ربود دل خط و زلفت به نقشه های غریب

غریب نقش و نگارا بگو نگار کی

چه سود کوشش من نیست از نو چون کششی

همه جهان به نو پارند تا تو بار کی

کمال اگر نگزینی ترنج غبغب بار

نپرسمت به خدا کز خیار زار کی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید