گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی

کرد آب دیده رازم پیدا چنانکه دانی

در کوی گلعذاری سروی گلی بهاری

بازم شکست خاری در پا چنانکه دانی

ترکان غمزة او بعد از هزار فتنه

کردند ملک دلها بغما چنانکه دانی

در دور چشم مست گشتند پارسایان

شیدا چنین که بینی رسوا چنانکه دانی

از غمزه حکمت عین آموخت آن مه و شد

کادر فنگ دلربانی دانا چنانکه دانی

گیرم روان کنارش تنها نه بوسه گیرم

گر بابمش بجائی تنها چنانکه دانی

دانی که بار پرسی باشد طریق باران

پیش کمال باز آ پارا چنانکه دانی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید