گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

تو سروی و گل خندان همانکه میدانی

رخ نو شمع و شبستان همانکه میدانی

نماز شام تو پیدا شدی و شد فی الحال

ز شرم روی تو پنهان همانکه میدانی

اب تو آرزوی جان مردم است و مرا

از آن لب آرزوی جان همانکه میدانی

اگر بوصل مداوای ریش دل نکنی

رود ز دیدهٔ گریان همانکه میدانی

گر به غمزه کی سعی ناوک اندازی

رسد به جان ضعیفان همانکه میدانی

مگر به باغ ز پیراهنت نسیمی رفت

که پاره کرد گریبان همانکه میدانی

دل کمال بویت همین که رفت از دست

روان شد از عقب آن همانکه می دانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور