گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیام

ماییم که اصل شادی و کان غمیم

سرمایهٔ دادیم و نهاد ستمیم

پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم

آئینهٔ زنگ خورده و جام جمیم

جمال‌الدین عبدالرزاق

بگذشت ز عشق دولت بی غمیم

وا ماند پس از غمت همه خرمیم

از من نشوی خجل، چه بی شرم کسی

وز تو نشوم سیر، چه شوخ آدمیم

عطار

چون یار نمیکند دمی همدمیم

زین غم نفسی نیست سرِ آدمیم

ور در همه عمر یک دم آید بَرِ من

با گوشه نشاندم ز نامحرمیم

اوحدالدین کرمانی

ماییم که بس بوالعجب اندر قدمیم

سرمایهٔ شادی شده از کان غمیم

پستیم و بلندیم و تمامیم و کمیم

کس واقف از آن نیست که ما در چه دمیم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه