بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرس
لاله زاری است پر از لاله عذاری که مپرس
گشته جان صید بت تازه شکاری که مگوی
شده دل بسته فتراک سواری که مپرس
تا غبار فتن انگیخته در دور قمر
از خطش ره به دل آورده غباری که مپرس
تا برون شد به سفر می کشد از قطره اشک
خون دل دم به دم از از دیده قطاری که مپرس
گو دگر میکده را در نگشاید خمار
که مرا هست از آن دیده خماری که مپرس
موسم تیر کنم گریه بحال بلبل
دارم از هجرت گل ناله زاری که مپرس
تا شد از خنده گل صحن گلستان خالی
سر فرو برده به دل چنگل خاری که مپرس
در نظم گهر اشک جدایی خالد
به هم آورده به امید نثاری که مپرس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند. او از احساسات شدید و درد ناشی از جدایی و غم یاد میکند. تصویرهای زیبایی از عشق و زیباییهای طبیعت مانند لاله و گل در شعر وجود دارد، که نشاندهنده احساسات عمیق شاعر است. همچنین او به ناپایداری و شکنندگی این احساسات اشاره میکند و در نهایت از دلشکستگی و امید به وصال میگوید. در کل، شعر نشاندهندهی غمی عمیق و زیباییهای عشق است که با کلمات هنرمندانه توصیف شدهاند.
هوش مصنوعی: دوباره دل به عشق کسی داغ شده است، که نباید دربارهاش سوال کنی. عشق او مثل باغی پر از گلهای زیباست که نمیتوان دربارهاش صحبت کرد.
هوش مصنوعی: جان من در دام عشق یک معشوق جدید گرفتار شده است. دیگر نه دلی برای من باقی مانده و نه حالتی برای سوال کردن از حال و روز من.
هوش مصنوعی: تا زمانی که غبار فتنه در اطراف قمر پراکنده است، اثر خط او در دلها راهی پیدا کرده است و غباری را به همراه آورده که نمیتوانی از آن بپرسید.
هوش مصنوعی: وقتی که او به سفر میرود، دل من از شدت غم و افسردگی به قطرههای اشک تبدیل میشود و هر لحظه مثل یک قطار، غم و اندوه را حمل میکند. وقتی در مورد این وضعیت از من سؤال کنی، نمیتوانم توصیفش کنم.
هوش مصنوعی: بگو که دیگر نمیتوانم به میکده بروم، زیرا حال من آنقدر خراب است که از هیچ کس نمیخواهم دربارهام سوال کند.
هوش مصنوعی: در فصل تابستان، از حال بلبل میگریم و به خاطر دوری از گل، ناله و زاری میکنم. چرا که حال من را نمیپرسند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که گل از خنده پرشور شد، باغی از گلها خالی گشت و سرش را به دل جنگلی از خار فرو برده است، که نباید دربارهاش سوال کنی.
هوش مصنوعی: در دل غم جدایی، اشکها به هم پیوستهاند و به امید پاداشی از دلدادگی و محبت، هیچ سوالی نپرس.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بازدارم به نظر خط غباری که مپرس
سایه کرده است به من ابربهاری که مپرس
نیست در رفتن دل هیچ گناهی از من
کششی دیده ام از جلوه یاری که مپرس
گر چو گل چاک زنم جامه جان معذورم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.