گنجور

 
خالد نقشبندی

جان به استقبال جانان می‌رود

تشنه سوی آب حیوان می‌رود

بلبل شیدا شد آزاد از قفس

سوی گلگشت گلستان می‌رود

زین عجایب‌تر چه باشد در جهان

مهر را شب‌پره مهمان می‌رود

تا ز کف دامان یارم شد برون

خونم از مژگان به دامان می‌رود

در فراقش صبر کردن چون توان؟

جسم اگر باز ایستد جان می‌رود

کرد خالد دامن از لعلت یمن

سوی سامان بدخشان می‌رود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

جان من همراه خوبان می‌رود

همره خوبست آسان می‌رود

اسیری لاهیجی

هر که راه عشق جانان می رود

ترک جان چون گفت آسان می رود

غالب دهلوی

چاک از جیبم به دامان می‌رود

تا چه بر چاک از گریبان می‌رود

جوهر طبعم درخشانست لیک

روزم اندر ابر پنهان می‌رود

گر بود مشکل مرنج ای دل که کار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه