گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

نه درد عشق می‌یارم نهفتن

نه ترک عشق می‌یارم گرفتن

نگردد مهر دل در سینه پنهان

بگل خورشید چون شاید نهفتن

غریبست از کسانی کاشنایند

حدیث خویش با بیگانه گفتن

اگر فراش دیری فرض عینست

بمژگانت در میخانه رفتن

بگو با نرگس میگون که پیوست

نشاید مست در محراب خفتن

بود کارم بیاد درج لعلت

بالماس زبان دردانه سفتن

مقیمان در میخانه خواجو

چه حاجتشان بکوی کعبه رفتن

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.