گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

نرگس مستت فتنهٔ مستان

تشنهٔ لعلت باده پرستان

روی تو ما را لاله و نسرین

کوی تو ما را گلشن و بستان

زلف سیاهت شام غریبان

روی چو ماهت شمع شبستان

در چمن افتد غلغل بلبل

چون تو درآئی سوی گلستان

طلعت زیبا یا قمرست این

لعل شکر خا یا شکرست آن

دست بخونم شسته و از من

هوش دل و دین برده بدستان

باده صافی خرقه صوفی

درکش و برکش در ده و بستان

پرده بساز ای مطرب مجلس

باده بیار ای ساقی مستان

خواجوی مسکین بر لب شیرین

فتنه چو طوطی بر شکرستان

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.