گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار

پرده بگشای و مرا بسته هجران مگذار

ماه را از شکن سنبل شبگون بنمای

لاله را این همه در سایهٔ ریحان مگذار

زلف مشکین که چنین برقدمت دارد سر

بیش ازینش چو من خسته پریشان مگذار

هر که از مهر تو چون ذره شود سرگردان

دورش از روی چو خورشید درفشان مگذار

کام جانم ز نمکدان عقیقت شکریست

آخر این حسرتم اندر دل بریان مگذار

من سرگشته چو سردر سر زلفت کردم

دست من گیر و مرا بی سر و سامان مگذار

منکه از پسته و بادام تو دورم باری

دست بیگانه بدان سیب زنخدان مگذار

باغبان را اگر از غیرت بلبل خبرست

گودگر باد صبا را بگلستان مگذار

منکه با زلف چو چوگان تو گوئی نزدم

بیش ازین گوی دلم در خم چوگان مگذار

خواجو ار خلوت دل منزل یارست ترا

عام را گرد سراپردهٔ سلطان مگذار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.