گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود

وانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود

چون آبگینه این دل مجروح نازکم

هر چند بیشتر شکند تیزتر شود

بگشا کمر که جامهٔ جانرا قبا کنم

گر زانکه دست من بمیانت کمر شود

منعم مکن ز گریه که در آتش فراق

از سیم اشک کار رخم همچو زر شود

از دست دیده نامه نیارم نوشت از آنک

هر لحظه خون روان کند و نامه تر شود

کی برکنم دل از رخ جانان که مهر او

با شیر در دل آمد و با جان بدر شود

بی سر به سر شود من دلخسته را ولیک

بی او گمان مبر که زمانی بسرشود

ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت

این شام صبح گردد و این شب سحر شود

خواجو ز عشق روی مگردان که در هوا

سایر ببال همت و طائر بپر شود

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسن رضایی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۲ نوشته:

حافظ ،بیت«عشق تو دروجودم ومهرتودردلم/باشیراندرون شد وباجان بهدر شود»رازبیت ششم همین غزل خواجواقتباس کرده است. بیت این است:
کی برکنم دل از رخ جانان که مهر او/باشیردردل آمدوباجان به درشود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسن رضایی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۴ نوشته:

حافظ ،بیت«عشق تو دروجودم ومهرتودردلم/باشیراندرون شد وباجان به در شود»راازبیت ششم همین غزل خواجواقتباس کرده است. بیت این است:
کی برکنم دل از رخ جانان که مهر او/باشیردردل آمدوباجان به درشود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.