گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست

سروم از ریحان تر برگل نقاب انداختست

برکنار لاله‌زار عارضش باد صبا

سنبل سیراب را در پیچ وتاب انداختست

حلقه‌های جعد چین بر چین مه‌فرسای را

یک بیک در حلق جانم چون طناب انداختست

تا کند مرغ دلم را چون کبوتر پای بند

برکنار دانه دام از مشک ناب انداختست

آندو هندوی سیه کار کمند انداز را

همچو دزدان بسته و برآفتاب انداختست

منکه چون زلفش شدم سرحلقهٔ شوریدگان

حلقه وارم بردر آیا از چه باب انداختست

مردم چشم ار ز چشم من بیفتد دور نیست

چون بخونریزی سپر بر روی آب انداختست

ساقی مستان که هوش می پرستان می‌برد

گوئیا بیهوش دارو در شراب انداختست

در رهش خواجو به آب دیده و خون جگر

دل چو دریا کرده و خر در خلاب انداختست

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

موریانه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۷ نوشته:

ما هم، در مصرع نخست باید تصحیح شود و فاصله از میانِ این دو واژه حذف شود و ماهم شود!
باری سخن این نبود و ما در اینجا یک شعر با بیانی شاعرانه داریم که یک نوعِ بی بدیلی هست. اصلا زبان و کلامِ من ناتوان است از بیان حسِ عظیمی که در فرمِ شاعرانه ی این شعر است. روانت شاد خواجو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.