گنجور

 
خاقانی شروانی
 

رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهان

درهای آسمان معانی گشوده بود

شد نفس مطمنهٔ او باز جای خویش

که آواز ارجعی هم از آنجا شنوده بود

دست کمال بر کمر آسمان نشاند

آن گوهر ثمین که در این خاک توده بود

او را فلک برای طبیبی خویش برد

کز دیرباز داروی او آزموده بود

آنجا که رفته بود هم اندر زمان بدم

تب لرزهای جرم کواکب ربوده بود

هر هفت کرده حور و بپوشید هفت رنگ

رخ برده بود و در کف پایش بسوده بود

بی او یتیم و مرده دلند اقربای او

کو آدم قبایل و عیسی دوده بود

آدینه بود صاعقهٔ مرگ او بلی

طوفان نوح نیز هم آدینه بوده بود

خاقانیا به ماتم عم خون گری نه اشک

کاین عم به جای تو پدری‌ها نموده بود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.