گنجور

 
خاقانی شروانی
 

تا به ارمن رسیده‌ام بر من

اهل ارمن روان می‌افشانند

خاصه همسایگان نسطوری

که مرا عیسی دوم خوانند

عیسی و چرخ چارم انگارند

کز من و جان من سخن رانند

بحر ارجیش را به معنی آب

غرقهٔ بحر خاطرم دانند

چه عجب گر ز بحر خاطر من

بحر ارجیش عذب گردانند