ز باغ عافیت بوئی ندارم
که دل گم گشت و دلجویی ندارم
بنالم کآرزوبخشی ندیدم
بگریم کآشنارویی ندارم
برانم بازوی خون از رگ چشم
که با غم زور بازویی ندارم
فلک پل بر دلم خواهد شکستن
کز آب عافیت جویی ندارم
بسازم مجلسی از سایهٔ خویش
که آنجا مجلس آشویی ندارم
چه پویم بر پی مردان عالم
کز آن سر مرحباگویی ندارم
بهر مویی مرا واخواست از کیست
که اینجا محرم مویی ندارم
گر از حلوای هر خوان بینصیبم
نه سکبای هر ابرویی ندارم
در این عالم که آب روی من رفت
بدان عالم شدن رویی ندارم
من آن زن فعلم از حیض خجالت
که بکری دارم و شویی ندارم
نه خاقانی من است و من نه اویم
که تاب درد چون اویی ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق ناامیدی و تنهایی سخن میگوید. او به فقدان آرامش و خوشی در زندگی اشاره میکند و از عدم وجود عشق و دوستی در زندگیاش گلایه میکند. او نمیتواند غمهایش را تحمل کند و در تلاش برای یافتن آرامش و ارتباطات انسانی به بنبست میرسد. شاعر همچنین به مقایسه خود با دیگران میپردازد و میگوید که نه به شهرت و موفقیت آنها دست یافته و نه توان تحمّل دردهایشان را دارد. احساس کمبود در زندگی او و جستجوی مداوم برای چیزی که در دسترس نیست، مضامین اصلی این شعر هستند.
هوش مصنوعی: من از باغ خوشبختی بویی نمیزنم، چرا که دل من گم شده و کسی نیست که دلجویی کند.
هوش مصنوعی: من از درد دل میکنم، چون امیدی به بهبود ندارم و گریه میکنم چراکه کسی را برای دردل کردن ندارم.
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم اشک بریزم، چون با غم و اندوه هیچ نیرویی ندارم.
هوش مصنوعی: آسمان میخواهد بر دلم پل بشکند، زیرا من از آب آرامش و آسایش خبری ندارم.
هوش مصنوعی: میخواهم جایی بسازم برای خودم که در آنجا کسی نباشد و آرامش خودم را داشته باشم.
هوش مصنوعی: به کجا بروم و به چه کس روی بیاورم، وقتی که از آن طرف هیچ کس نیست که به من سلامی کند یا خوشامدی بگوید؟
هوش مصنوعی: به خاطر یک تار مو، از چه کسی شکایت کنم وقتی که در اینجا کسی نیست که راز من را بداند؟
هوش مصنوعی: اگر از حلوا و شیرینی هر سفره بیبهره باشم، به هیچوجه آرزوی زیبایی و دلربایی هیچکس را ندارم.
هوش مصنوعی: در این دنیا که من دچار مشکلات و سختیها شدهام، نمیتوانم به دنیایی دیگر و به آرامش برسم.
هوش مصنوعی: من از وضعیت فعلیام که در دوران حیض هستم شرمندهام، زیرا هنوز بکر هستم و شوهر ندارم.
هوش مصنوعی: نه من مانند خاقانی هستم و نه او شبیه من است؛ چون من تاب و تحمل دردهایی را که او دارد، ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کنون جز صبر، من رویی ندارم
ز صبر ارچه سر مویی ندارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.