طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
کین تو کمتر نگشت مهر چه بازم
تیر جفایت گشاد راه سرشکم
تیغ فراقت درید پردهٔ رازم
از شب هجران بپرس تا به چه روزم
ز آتش سودا ببین که در چه گدازم
زهرهٔ آن نیستم که پای تو بوسم
پس به چه دل دست سوی زلف تو یازم
باز نیازم به شاهد و می و شمع است
هر سه توئی ز آن به سوی توست نیازم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از سختیهایی که به خاطر جدایی محبوبش متحمل میشود، سخن میگوید. او میگوید که علاقه و مهرش به محبوب، هر روز کمتر میشود و این جدایی دلش را به شدت میآزارد. او از درد و رنجی که در این هجران احساس میکند، و همچنین از ناتوانیاش در ابراز عشق و محبت به محبوب میگوید. در پایان، با وجود همهی مشکلات، به مقایسهی محبوب با می و شمع میپردازد و نیاز خود به او را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: نفس و طبع تو سازگاری ندارد، نمیدانم چه کار کنم که دوستداشتن تو کمتر نشده است.
هوش مصنوعی: تیر جفایت (بیرحمی و بدقلبی تو) راه اشکهایم را باز کرده و تیر جدایی تو پردهٔ راز و درونم را پاره کرده است.
هوش مصنوعی: از شب جدایی از محبوب بپرس تا بفهمی حال و روز من چگونه است، زیرا از شدت عشق و درد دوری او، طوری در آتش اندوه میسوزم که قابل وصف نیست.
هوش مصنوعی: من به اندازهای دلیر نیستم که بتوانم پاهایت را ببوسم، پس با چه دلی به سوی موهای تو دست برسانم.
هوش مصنوعی: من دوباره به معشوق و شراب و شمع احتیاج دارم، که هر سه آنها خود تو هستی؛ بنابراین نیاز من به توست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کار چو از دست من برفت چه سازم
مات شدم نیز خانه نیست چه بازم
در بن این خاکدان عالم غدار
اشک فشان همچو شمع چند گدازم
چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.