لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
خاقانی

طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم

کین تو کمتر نگشت مهر چه بازم

تیر جفایت گشاد راه سرشکم

تیغ فراقت درید پردهٔ رازم

از شب هجران بپرس تا به چه روزم

ز آتش سودا ببین که در چه گدازم

زهرهٔ آن نیستم که پای تو بوسم

پس به چه دل دست سوی زلف تو یازم

باز نیازم به شاهد و می و شمع است

هر سه توئی ز آن به سوی توست نیازم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

کار چو از دست من برفت چه سازم

مات شدم نیز خانه نیست چه بازم

در بن این خاکدان عالم غدار

اشک فشان همچو شمع چند گدازم

چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه