گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۴

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رحم کن رحم، نظر باز مگیر

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

گیرم آتش زده‌ای در جانم

آخر آبم ز جگر بازمگیر

گر به مستی سخنی گفتم، رفت

سخن رفته ز سر بازمگیر

گنه کرده بناکرده شمار

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

گلبن مهر تو در باغ دل است

آب از آن گلبن‌تر بازمگیر

از چو من هندوک حلقه بگوش

گر کله نیست کمر بازمگیر

آخر آن بوسه که روزی دادی

داده را روز دگر بازمگیر

گر زکاتی به محرم بدهی

چون خسیسان به صفر بازمگیر

های خاقانی میدان هواست

دل بدادی، سر و زر بازمگیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن