گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۳

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم آخر به وصالش برسد

جان به پیوند جمالش برسد

زار از آن گریم تا گوهر اشک

به نثار لب و خالش برسد

نه به نو شیفته گردم چو به من

مه به مه پیک خیالش برسد

دل دیوانه بشیبد هر ماه

چون نظر سوی هلالش برسد

صبر شد روزهٔ هجران بگرفت

تا مگر عید وصالش برسد

گرچه فتراک وصال است بلند

دستم آخر به دوالش برسد

پر و بالی بزند مرغ امید

گر ز دولت پر و بالش برسد

روز امید به پیشین برسید

ترسم آوخ که زوالش برسد

یادخاقانی اگر کم نکند

بر فلک سحر حلالش برسد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دیوان نوشته:

سلام،
به‌نظر می‌رسد بصورت صحیح بیت سوم این باشد:
نو به نو شیفته ….

👆☹

دیوان نوشته:

سلام،
به‌نظر می‌رسد صورت صحیح بیت سوم این باشد:
نو به نو شیفته ….

👆☹

دیوان نوشته:

دل دیوانه بشیند هر ماه
بیت چهارم.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.