گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل از آن راحت جان نشکیبد

تشنه از آن آب روان نشکیبد

چکنم هرچه کنم دل کند آنک

دل از آن جان جهان نشکیبد

دل نیارامد و هم معذور است

کز دلارام چنان نشکیبد

گرچه خون ریزد دل دار نهان

دل ز خون‌ریز نهان نشکیبد

سینه از زخم سنانش نالید

وآنگه از زخم سنان نشکیبد

گرچه پروانه کند عمر زیان

تا نسوزد ز زیان نشکیبد

دل چنان با غم او انس گرفت

که ز غم نیم زمان نشکیبد

چند گوئی که ز وصلش به شکیب

من شکیبم، دل و جان نشکیبد

من سگ اویم و نالم به سحر

به سحر سگ زفغان نشکیبد

دل خاقانی از آن یار که نیست

می‌زند لاف و از آن نشکیبد

چون گدا را نرسد دست به کام

هم ز لافی به زبان نشکیبد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.