با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد
آنجا که دردت آید درمان چه کار دارد
سِحرا که کردهای تو با زلف و عارض ارنه
در گلشن ملایک شیطان چه کار دارد
دل بی نسیم وصلت تنها چه خاک بیزد
جان در شکنج زلفت پنهان چه کار دارد
دردی شگرف دارد دل در غم تو دایم
در زلف تو ندانم تا جان چه کار دارد
در تنگنای دیده وصلت کجا درآید
در بنگه گدایان سلطان چه کار دارد
گریه بهانه سازی تا روی خود ببینی
آئینه با رخ تو چندان چه کار دارد
چون ترک جان گرفتم در عشق روی چون تو
بر من فلان چه گوید بهمان چه کار دارد
خاقانی از زمانه چون دست شست بر وی
سنجر چه حکم راند خاقان چه کار دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا به توصیف زلف و چهره محبوب خود میپردازد و میگوید که در مشکلات و دردهایی که عشق برایش به همراه دارد، کار دیگری نمیتواند بکند. او به این نکته اشاره میکند که در دلتنگی و غمگینی عمیقش، هیچ چیز دیگر نمیتواند او را آرام کند و حتی در خیالاتش نیز به محبوب میاندیشد. در نهایت، شاعر به بیتوجهی زمانه و قدرتهای حاکم اشاره میکند و میگوید که این مسائل برایش چندان مهم نیستند و بر روی دلش اثر نمیگذارند.
هوش مصنوعی: با زیبایی زلف تو، ای جان، ایمان چه ارتباطی دارد؟ وقتی که دردی به وجود بیاید، دیگر درمان چه اهمیتی دارد؟
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و جذابیتی که در زلف و چهرهات داری، اشرافی و دلربا به نظر میرسی؛ در غیر اینصورت، در میان باغ ملایک (فرشتگان) و زیباییهای آن، شیطان چه نقشی دارد؟
هوش مصنوعی: دل بینسیم وصل تو در تنهایی خود چه میتواند بکند؟ جان من که در پیچ و خم زلفهای تو پنهان است، چه ارتباطی با این موضوع دارد؟
هوش مصنوعی: دل در غم تو همیشه درد عمیقی دارد و من نمیدانم در زلف تو چه رازهایی نهفته است؛ نمیدانم که جانم چه حسی نسبت به آن دارد.
هوش مصنوعی: در حالی که چشمهایم به تنگنا افتاده و به وصال تو امید دارم، چه لزومی دارد که در دل فقیران و گدایان برای تو جایی پیدا کنم؟
هوش مصنوعی: گریه کردن بهانهای است تا به خودت نگاه کنی و ببینی که آئینه با چهرهات چه رابطهای دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که به عشق چشمان تو دلبسته شدم، دیگر برایم مهم نیست که دیگران چه نظری دربارهام دارند یا چه میگویند.
هوش مصنوعی: خاقانی از زمانه پیشرفتهایش را از دست داده و به سرنوشت سنجر (سلطان کهن) با عجز و بیحالی نگاه میکند. در این وضعیت، خاقانی قدرت و اختیاری ندارد و به سرنوشت خویش در برابر زمانه اعتراض میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟
با عشق زلف و خالت ایمان چه کار دارد؟
با عشق دلگشایت عاشق کجا برآید؟
با وصل جانفزایت هجران چه کار دارد؟
در بارگاه دردت درمان چه راه یابد؟
[...]
با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد
با ناله ی خموشان الحان چه کار دارد
در شهر بی نشانان سلطان چه حکم داند
در ملک بی زبانان فرمان چه کار دارد
دریا کشان غم را از موج خون مترسان
[...]
با درد عشق جانان درمان چه کار دارد
با بی سران سودا سامان چه کار دارد
گر آشنای عشقی بیگانه از خرد شو
در بزم اهل دانش نادان چه کار دارد
تا از خودی نگردی فانی خدا نه بینی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.