گنجور

شمارهٔ ۲۱۲ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

ای نکرده بعهد خویش از بخل

شکم یک گرسنه از نان سیر

زین تغابن که نان همی خاید

بینمت سال و مه ز دندان سیر

هر گرسنه که از تو نان طلبد

میرد از نان گرسنه وز جان سیر

افگنی خون چو پسته در دل آنک

دهن او کنی زبریان سیر

در کشد سفره ات از و دامن

روی نانت ندیده مهمان سیر

بس که خوان طعام گستردی

کار زوها شدند از آن خوان سیر

به سفر میروی برو که شدند

از وجودت همه سپاهان سیر

اجل و چاه و گرگ در راهند

رو ببین روی خویش و یاران سیر

کسی ز پهلوی تو نخورد مگر

بخورد شیر در بیابان سیر

رو به آب سیاه تا بخورند

قحبه یی چند نان و حمدان شیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام